بیش از تمام رنگ هایت، رنگ کاشی را          بیش از تمام لحظه ها، وقتی تو باشی را

روزی زنی در عهد شاه عباس عاشق کرد          سر پنجه های روح یک معمار باشی را

آن وقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت     پوشاند اسلیمی، تن عریان کاشی را

حالا دوباره اصفهان آبستن است ای عشق       تندیس زیبایی که از من می تراشی را

روح مرا سوهان بکش، چکش برن، بشکن          بیرون بریز از من هوا ها را، حواشی را

حل کن مرا ای عشق ای تیزاب افسون گر       ذرات روحم تشنه هستند این تلاشی را

از نغمه ها، آواز های اصفهانت را                   بیش از تمام لحظه ها وقتی تو باشی را

 

منبع : حوض فیروزهمعمارباشی :)
برچسب ها : باشی ,تمام ,تمام لحظه